این خط خطی ثابت است...
دستهايم را فراموش نکن...
دستهايم، سالهاست که نام تو را مي نويسند...
دستم بگير...
ما مي رويم از زير آسمان سياه...
مي رويم تا دشت بي افق...تا همانجا که خورشيدش بي منت غروب،طلوع مي کند...
به آنجا که ابرهايش مي بارند ، نه آنکه باريدنت را نظاره کنند...
دستم بگير تا نلرزد زمين از شرمساري ما...
اين روزهاي تشنه و اين شبهاي بي ستاره،
پيشگفتار عطش عشق و مهربانيد...
...
دستهايم مال تو...من،
...من پل مي زنم ميان خاطره و سرنوشت...
اشکهايت را مي بوسم که پاک مي کنند نگاهت را
از هجوم لحظه هاي سياه...
من پاک مي کنم تمام خط خطيهاي شعرهاي ممنوعه را
و در پس سطري که نام تو را رمزگونه با خود مي کشيد،
اسمت را فرياد مي زنم...
تا همه بدانند آن چند نقطه شعرهاي خط خطي شده،
نام توست که سالهاست دستهايم مي نويسند...
نظرات شما عزیزان: